|
|
|
|
|
گر بدینسان زیست باید پست
بر بلند کاج ِ خشکِ کوچه ی بن بست.
|
||
|
|
|
|
|
از نوشته ها تنها آنهایی را بر میگزینم که با خون خود نوشته شده باشند. فهمیدن خون دیگران دشوار است، از سرسری خوانان بیزارم. فریدریش نیچه |
||
|
|
|
|
|
بس غریبی بس غریبی بس غریب
از کجایی از کجایی از کجا |
||
|
|
|
|
|
چيزي ندارم براي گفتن، و يا شايد چون حرف هاي دلم زياد شده توان نوشتن ندارم.
تو مرا جان و جهاني چه كنم جان و جهان را تو مرا گنج رواني چه كنم سود و زيان را |
||
|
|
|
|
|
از همهمه دلگیریم از زمزمه بیزاریم نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم
شادروان حسین منزوی |
||